محمد مهدى ملايرى

170

تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى )

عهدهء « رئيس ديوان رسائل » كه يكى از وظايف بزرگ در دستگاه خلافت بوده واگذار مىشده . قلقشندى اهميت و جلالت قدر اين مقام را بدين‌سبب نوشته كه از قديم الايام براى پادشاهان محرم‌تر از او و كسى كه همنشينى او براى شاه لازم‌تر از هركس ديگر باشد نبوده است . « 1 » اين گفتهء قلقشندى كه در دربار مصر در قديم كسى را چنين مقام و وظيفه‌اى داشته است « كاتب الدست » مىخوانده‌اند ، از اين‌رو درخور تأمل مىنمايد كه اين عنوان مركب است از يك كلمهء عربى ( - كاتب ) و يك واژهء فارسى ( - دست ) و ظاهرا از اين‌رو صاحب اين مقام را كاتب الدست مىخوانده‌اند كه نزد شاه يا به تعبير بهتر ، وردست شاه مىنشسته و دستورهاى او را يادداشت مىكرده ، و اين عنوان ، پژوهنده را به دورانى خيلى قديمتر مىبرد و كلمهء دستور را كه تلفظ قديم دستور به معنى وزير است بخاطر مىآورد . « 2 » تذكره ، ابن مقفع اين واژه را براى دفترى به كار برده كه در آن همهء توقيعهايى را كه در ظرف يك ماه از سوى شاه صادر مىشده ، ثبت مىكرده‌اند و پس از آن‌كه شاه آن را مهر مىكرده به خزانه مىسپرده‌اند . مسعودى از جملهء مهرهاى مختلف خسرو پرويز كه هريك در جايى به كار مىرفته ، يكى را هم براى مهر كردن تذكره‌ها نوشته و آن را چنين وصف كرده است : « نگين آن عقيق و نقش آن خراسان خرّه و حلقهء آن از زر بود » . « 3 » اين دفتر با همين نام تذكره در ديوانهاى اسلامى هم مورد عمل بوده ولى نه تنها براى ثبت توقيعها ، بلكه براى يادداشت چيزهاى مهم و بويژه براى ثبت نامه‌هاى مهمى كه از ديوان صادر مىشده تا در هنگام نياز مراجعه به آنها ساده باشد . « 4 » خزانه ، از اين كلمه كه در روايت ابن مقفع آمده ، نبايد چنان‌كه معمول است خزانهء اموال يا گنج‌خانه فهميده شود ، چون مقصود وى چنان‌كه از كاربرد

--> ( 1 ) . صبح الاعشى ، ج 1 ، ص 101 - 104 . ( 2 ) . همان كتاب ، ج 1 ، ص 103 . ( 3 ) . مروج الذهب ، ج 1 ، ص 320 . ( 4 ) . صبح الاعشى ، ج 1 ، ص 134 .